الشيخ حسين المظاهري

52

كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)

حقيقى . پس افراد ، مورد نظر نيستند و آنچه مطرح است نوع انسان است . نظير همين اشكال ، در امور فطرى نيز گفته شده كه پاسخ آنها نيز ، همان است . كوتاه سخن اينكه حُسن و قُبح به اين مفهوم نيز از واقعيات و توصيفات واقعى و نفس الامريه هستند . گاهى نيز حُسن و قُبح گفته مىشود و مقصود گوينده از آن ، ستايش و نكوهش است . مثلًا گفته مىشود ، اخلاق نيكو ، حسن و ستوده است و اخلاق بد ، قبيح و نكوهيده ، يا بُخل ، قبيح و نكوهيده است و بخشش ، حسن و ستوده است ، يا شجاعت ستوده و ترس ، نكوهيده است . اشكالى در اين نيست كه اين دو نيز ، موضوع علم اخلاق باشند ، چنان كه اشكالى در اين نيست كه به اين مفهوم ، از اعتباريات و انشائياتى به شمار آيند كه ما به ازاى خارجى ندارند . ليكن احكامى عقلى نيز در ميان است ، و به سخن آشكارتر ، اين عقل است كه حكم مىكند ، شجاعت ، ستوده است و بايد آدمى بدان متصف گردد و ترس ، نكوهيده است و انسان را نسزد كه بدان توصيف شود . گاهى حُسن گفته مىشود و مقصود از آن ، مصلحت است ، و قُبح گفته مىشود و مقصود از آن ، مفسده است . چنان كه گفته مىشود يارى رساندن به تهيدستان ، حسن است و در آن مصلحتى نهفته ، و خوردن مال ديگران قبيح است و مفسده اى در خود دارد . ليكن چنين پيداست كه اين بخش ، بخش جداگانه اى نيست ، بلكه به يكى از بخشهاى سه گانه پيش گفته باز مى گردد . لا محاله ، يارى رساندن به كم توشگان ، حسن است ، زيرا كمالى در خود نهفته دارد و با فطرت همسوست و عقل آن را مى ستايد و براى آن پاداش قائل مىشود و حكم مىكند به اينكه ، كارى سزامند انجام شده است : و اينكه خوردن مال ديگران ، نقصان است و موجب رمندگى نفس مىشود كه عقل آن را زشت ، تلقى مىكند و آن را سزامند كيفر مىداند . پس درنگى بايد ، اگر براى حُسن و قُبح مفهوم چهارمى نيز فرض شود ، اين مفهوم نيز موضوع علم اخلاق خواهد بود . چكيدهء سخن اينكه ، موضوع علم اخلاق ، همان است كه عقل و عقلا آن را با